تبلیغات شاهراه دین را بدایتی است و نهایتی. بدایت اهل شریعت راست، نهایت اهل حقیقت را.
عمل اهل شریعت خدمت است بر شریعت، اما صفت اهل حقیقت علاوه بر آن، قربت است بر مشاهدت. قاعده اهل شریعت را به سهولت نهادند، خدا به آنها رخصتها داد كه آنها مستضعفیناند، بار سنگین را از دوش آنها برداشت زیرا كه طاقت كشیدن چنان باری ندارند . اما روش اهل حقیقت را بر صعوبت نهاد. «جاهِدوا فِی اللهِ حقَّ جِهادِهِ» مربوط به اهل حقیقت است.
...
ای سالك! در عالم شریعت او را میپرستی، در عالم حقیقت او را میبینی. بر شریعت اثبات است، بر حقیقت نفی. در عالم شریعت اگر خویشتن را اثبات نكنی، یعنی خود را نشناسی به هلاكت افتی. اما در عالم حقیقت، نفی خویشتن است باید عدم به اقبال تو آید. یعنی در قبال قدرت خدا خویشتن را در حكم عدم بدانی . در عالم حقیقت كسی كه خود را اثبات كند، به كفر افتد.
...
ای سالك! شریعت از مكاسب است، حقیقت از مواهب. رسیدن به حقیقت، موهبت الهی است. در مكاسب متوقف مشو، خویشتن را به منطقه جاذبه الوهیت رسان تا از مواهب الهی برخوردار گردی.
...
اجابت عهد است، استقامت وفا. اجابت شریعت است، و استقامت حقیقت. درك شریعت هزار سال را به ساعتی توان كرد، اما درك حقیقت ساعتی را به هزار سال ممكن است نتوان یافت. فردا بر همه شریعت، قلم نسخ در كشند اما عهد محبت و عقد معرفت، نشاید كه منسوخ گردد. اگر به جنت روی، هر ساعتی كه بر تو بگذرد، از معرفت خدا عالمی به روی تو گشوده گردد كه پیش از آن نبود.
...
درود خدا بر راهروان پاك طریق حق، بر آن عاشقان الهی است . ایشان اعلام اسلامند، امان جهانند، بر سر كوی شریعت داعیانند، بر لب چشمه حقیقت ساقیانند. ایشانند كه گوی دولت از میدان مسابقت مبارزان صفوف ولایت بربودند. ...
سفر به کعبه جانان – جلد سوم- گزیده
دین همچون مرقاتی (نردبان) است كه از دامنه كوه قاف تا قله آن كشیده شده و پایه آن در دامنه كوه قاف و طرف دیگر آن بر قله و پلههای آن، كتلهای صعب العبور كوه هستند. پایه دین شریعت، قله آن، حقیقت و كتلهای آن، طریقت است. هر كسی خواهان وجدان (یافتن) حقیقت است، باید از شریعت آغاز كند و از كتلهای طریقت بگذرد. و این را بداند كه در هیچ مرحلهای پس از وجدان حقیقت، نباید از شریعت دست بكشد و الا پایه دین متزلزل میشود و مرقات دین درهم میشكند. طریقت، تنها سفر سالك است؛ سفر از ظاهر دین به باطن آن، سفری با كوله بار شریعت و به انگیزه یافت حقیقت. البته برای هر سالك، طریقت ظهور خاصی دارد، زیرا هر انسانی جدولی از بحر وجود است و قفل ها و گرههای ویژه به خود دارد. همین تفاوتهای فردی سبب میشود تا سالك سنت خاصی مانند ذكر و زهد و توكل و عطیه عظیم عشق را برگزیند. از طرفی طی كردن كتلهای طریقت جز با پیر راه امكان ندارد. پیر راهی كه خرقه شریعت در پوشیده و سراسر وجودش رایحه حقیقت میدهد. خضر راهی كه مجذوب درگاه صمدی است، جذبهای كه بر جان سالك، شرر است. راهنمایی كه همواره شراب حضور را در جام وجودش میریزد، و مستانه فریاد حقانی سر میدهد. چرا باید دست بیعت به پیر راه داد؟ زیرا تنها اوست كه آن گره ها رامی شناسد. اوست كه در عین ثابت سالك، مطلع و بر سر سویدای او آگاه است. اوست كه كیفیت رمز گشودن قفل وجود سالك را میداند. حضرت رسول اكرم(ص) فرموده «الشریعه اقوالی و الطریقه افعالی و الحقیقه احوالی». سالك الهی مراحل شریعت را پیموده وارد عالم طریقت میگردد، حمل بار گران امانت مینماید تا در ردیف امناء الهی قرار گیرد و در تلاش آن است كه به واسطه اساتید الهی و تعالیم لاهوتیه، و انفاس قدسیه آنان به وصال رسد و دارای آن احوال الهی گردد.
نوشته شده توسط
سما
در ساعت
12:05 ب.ظ |
نظرات : |
لینك مطلب
ای سالك! در دریای گسترده دل تو درّی پنهان است كه حاصل زندگی دو جهان توست، و آن درّ وحدت و تجرید است. دل منظر اعلای حق است، اما افسوس كه نابیناست و روی در گل و خاك دارد و در دام خویشتنبینی گرفتار است. ای انسان، روی دل از این خاك و گل بگردان و از دام خویشتن بینی بیرون آی تا بتوانی از پستی به بلندی عروج كنی و از تاریكی تن بگذری و جانت به نور حق منور گردد. ای دل تو میخواهی قرب حقیابی و رفع مباینت و اسقاط اضافات كنی، لكن دریغا كه هر روز بر پریشانی تو افزوده میگردد. ای دل ترا آب زندگی بخشیدند ولی تو آن را حقیر میپنداری. عشقی را كه پایه و اساس حیات توست ناچیز میشماری. ای دوست برو دل جمعدار و به حق پرداز. از خلق غائب شو و با خدا حاضر باش و بدان كه در ژرف دریای علم، زرق و ریا نیست. ای دل تو چون خسی روی دریا كه دستخوش امواج خروشانی و غواصی نمیدانی، بر خود چه میبالی؟ ای دل تو هنوز در بدایت راهی لكن از نهایت راه سخن میرانی. آن را كه درد حق است، جان و دلش در گرو دلدار است. بر او بگری كه او بر خویشتن خندد. در این جهان دلا از خود و تعلقات آن فانی شو تا خورشید حقیقت بر تو بتابد و همچو قطره در دریا، حجاب كثرت به یك سو زن تا از نور وحدت، وجودت روشن گردد. كسی كه خواستار عشق حق است، باید در مكتب عشق ثبتنام كند و تحت تعالیم استاد، راه حق در پیش گیرد و درك عشق كند و حضور بزرگان را مغتنم شمارد. در این صورت میتواند حلاوت ثمره انس و عشق و تزكیه را در شجره حیات بچشد و در جرگه كسانی درآید كه به صفت فائزین به جوار حق نایل آمدهاند و در حرم امن الهی قرار گرفتهاند. خداوندا! تو به حال ضعیف و بیچاره ما آگاهی و میدانی كه بدون یاری تو از دست چنین دشمن قوی پنجه كه طمع در انبیای عظام و كُمَّل اولیای والامقام داشت، راه گریزی نداریم. اگر بارقه لطف و رحمت تو نباشد، این دشمن قوی پنجه ما را به خاك ضلالت افكنده و به تیه ظلمت و شقاوت دچار مینماید. الهی! ترا قسم میدهیم به خاصان درگاهت و محرمان بارگاهت، از متحیّران وادی ضلالت و افتادگان بیابان غوایت، نظرت را سلب منما و قلبهای ما را از غلّ و غش و شك و شرك محفوظ بدار.
نوشته شده توسط
سما
در ساعت
08:05 ق.ظ |
نظرات : |
لینك مطلب
اسماء الهی نامتناهی است و به فرمودة حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)، اسماء الهی به تعداد موجودات عالم وجود و اركان آنها است. چنان كه موجودات عالم به حساب نیایند، اسماء الهی نیز از حد حساب و عدد خارج است. سالك در طریق كمال، سیرش در اسماء و صفات حضرت باریتعالی است كه از تجلیات اسمائی، افعالی و صفاتی برخوردار میگردد.
ظاهراً اسم صورتی از صور عالم ظاهر به نظر آید، ولی مقصود از اسم یا اسماء كمال توجه به معناست نه به صورت. هر موجودی اعم از مجرد یا غیر مجرد به نسبت قابلیتش نوری از انوار الهی را داراست. اما منظور از تعلیم اسماء، نه اشاره به اجمال و توجه به نور متجلی در كل موجودات، كه اشاره به كمال توجه به تفصیل است.
مشاهده كمالی و تفصیلی نور مطلق یا نورالانوار را مسلماً باید در اشرف موجودات جستجو كرد، كه نورش بر سایر موجودات غالب و برتر است. گرچه در ملائك از آن نور در مرتبه اعلی وجود دارد، ولی مقام و مرتبة آنان هرگز به مقام اشرف كائنات نمیرسد؛ به مقام انسانی كه راه حق میرود و كمال توجه به انوار حق دارد و از تمام كائنات در سیر كمالی خود بهرهمند میگردد. حتی حملات شیطانی نسبت به چنین سالكی نه تنها سبب تضعیف معنوی نیست، كه موجب تقویت قوا و استعدادهای باطنی او است. انسان در اثر ریاضت و مجاهدت به مقامی میرسد كه قلب او منزل علوم و الهامات از ناحیه حق و سبب تغذیه عقل او میگردد و در آن مقام، حملات شیطانی وسیله تقویت آن نور الهی است.
در میان افراد بشر ارواح پاك حضرات اهل بیت وحی در مرتبة اول بیش از همه استعداد پذیرش معانی و انوار الهی را داراست. هریك از اسماء الهی را مظهری است و مظهر اتم و اكمل اسماء الحسنی را در این ذوات مقدس میتوان مشاهده كرد. بدون توجه به آن انوار الهی، محال است كه در انسان شوق و ذوقی به وجود آید. چه شوق و ذوق از علوم قلبی است و حصول آن منوط به مشاهدة نور مقدس حق تعالی در آن قلوب مقدس است.
در مقابل نور اسماء و صفات الهی، ظلمت قرار دارد. در واقع نور و ظلمت، عالم صورت ومعنی است. آن عالَم را در حد كمال میتوان در آن محبوبین درگاه الهی مشاهده نمود و با تقرب و توجه به عالم نور، از عالم ظلمت دور شد. اما به مقداری كه نفس تمایل به عالم صورت مییابد، به همان اندازه از عالم معنی دور میگردد. پس طالب صفات و علم اسماء باید تنها به دامن مقدس مقربین الهی چنگ زده و معانی اسماء را در وجود آنان بیابد.
سفر به کعبه جانان – جلد سوم – عشق و محبتآری اكثر بلایا و شداید متوجه مردان الهی است؛ در این بزمگه هركه مقربتر، بلایا وشدایدش بیشتر. سیری در آیات قرآن بیانگر این است كه حقتعالی بندگان صالح و واصل و كامل خود را مدام در معرض شداید و مصائب قرار میدهد و آنان را با این تحفه الهی مینوازد، چنان كه حضرت رسول اكرم(ص) میفرماید: «ان الله تعالی یتعاهد المؤمن بالبلایا كما یتعاهد الرجل بالهدیه من الغیبه» به راستی خدا بنده مؤمن را به بلایا یاد میكند، همچنان كه در مسافرت، آدمی اهل و عیالش را به هدیه یاد مینماید. مردان حق عناصر قابلی هستند كه از بلایا و مصائب استفاده تام مینمایند. حصول معانی و علوم برای آنان علل مختلفی دارد كه از جمله آنها تحمل شداید و بلایاست. سالك الیالله باید یقین بداند كه بدون تحمل بلا، حصول مقام باطنی امكان پذیر نیست. از اینرو فرمودهاند: «ان الله اذا احب عبدا غطه اذا غطا» به تحقیق وقتی خدا بندهای را دوست دارد، او را در بلا غرق میكند غرق كردنی. در این صورت ایا او از آفات و شداید فراری و گریزان است؟! حكمت شداید و بلایا و امتحان الهی چیست؟ زیرا مقتضی دوستی، نوازش است نه فشار و سختی! امتحان الهی قطعاً نه به جهت مكشوف شدن مجهول و مبهمی برای خداست كه او علیم و خبیر مطلق است، بلكه از معانی آن معلوم گشتن گوهر باطنی و كیفیت حال انسان بر خود اوست، مانند معدن یا جواهری نهان در زیر خاك كه به استخراج و تصفیه، جواهر خالص نمایان گردد. حكمت اصلی امتحان و نزول بلا، تقویت و تكمیل مراتب معنوی انسان است. چنانكه تحصیل عصاره و مغز و باطن هر جسمی محتاج فشار است و بدون آن، استخراج و ظهور تمام كلیات و كیفیت مغز آن محال است، امتحان و بلا و شداید الهی نیز، خاصیت تصفیه و تخلیص و تهییج و تحریك دارد؛ كیمیایی است كه پست را عالی، ضعیف را قوی و خام را پخته میكند. از اینرو مردان الهی همواره با آغوش باز به استقبال بلایا میروند و كسی به بطون آثار بلایا و شداید آنان آگاه نیست. حضرت امیرالمؤمنان(ع) میفرماید: هرگز نگوئید «اللهم انی اعوذ بك من الفتنه» كه الهی از فتنه و بلا به تو پناه میبرم، بلكه بگوئید: «اللهم انی اعوذ بك من مضلات الفتن» خدایا از فتنههای گمراه كننده به تو پناه میبرم؛ كه مبادا موجب كاهش مراتب معنوی گردد. ... سوگند به خدا اگر مؤمنین حكمت شداید و مصائب را میدانستند، با كمال عشق وعلاقه و سرور معنوی آماده میشدند كه لباس بلا پوشند و شربت بلا نوشند و صدها برابر آن آفات و عاهات و بلیات را تحمل نمایند تا مورد نوازش و نواخت خاص حق قرار گیرند.
نوشته شده توسط
سما
در ساعت
11:05 ق.ظ |
نظرات : |
لینك مطلب
ای سمع! تو در سماع ذكر من باش. «وِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاستَمِعوا لَه» مأموریت تو این است كه به كلام من گوش فراداری. دیگر دوران فراغ و مهجوریت بسر رسید كه الفاظ را بخوانی و معانی را حامل نباشی، به ظاهر قرآن اكتفا كنی و عمری از بواطن آن بیخبر مانی. اینك تو از عالم ظاهر برخاستی و به عالم باطن گام نهادی، عالم و عامل به قرآن و حقایق آنی، هرچه از لسان تو جاری گردد، مصداق حكم قرآن است. ای بصر! تو با بصیرت و عبرت باش. «فَاعتَبِرُوا یا اُولِی الْاَبصارِ» هزاران درود بر تو كه مأموریت خود را درست اداء كردی و مراتب بصیرت و عبرت خود را به كمال رسانیدی و از عالم غفلت و كوری باطن نجات یافتی. ای زبان! تو ذاكر آلاء و نعمت های من باش. «فَاذْكُرُوا آلاء اللهِ» ای محبوب من! اینها امانات من است، حافظ و امین امانتهای من باش تا مجلای تجلیات من گردی. ای معشوق من! بدان كه اینك تو در حریم عزت من هستی، صولت غوغای شیطان قدرت ورود به ساحت اقدس دل تو را ندارد «عِبادی لَیس لَك علَیهِم سلْطانٌ» آدم یا حقیقت انسانی، جامع حقایق و مرآت غیب و شهادت است و آنچه بدین صفت متصف میگردد، گوشت و استخوان و اندام انسانی نیست، بلكه دل اوست كه بر اثر مجاهدت و كشش عشق بدان مرتبه نایل شده است. دل كه مركز ادراك حقایق است، به سبب تواتر تجلیات به تمام اسماء و صفات حق متجلی گردد و تجلی گاه ذات اقدس حق تعالی شود. دل در این حالت صفت جمعیت به خود گیرد و از تنگی میرهد و فراخ و پهناور میگردد، چنان پهناوری كه حق در آن میگنجد. جمال صمدی در تجلی آید، روح پروانهوار بال و پر بگشاید. جذبات اشعه شمع ازلی هستی پروانه برباید و او را به حلیههای شمعی بیاراید و عاشق خود را به هزاران لطف بنوازد: ای بنده خالص من، ای عبد پاكباز من، ای محب از جان گذشته من، اگر در راه ما دیده خود را از دست دادی، ای عاشق جمال محزون مباش، لطف من دیده تو. اگر جان نثار كردی، فضل من جان تو. من باشم سمع تو، من باشم دیده تو. «فَبی یسمع و بی یبصرُ و بی ینْطِقُ و بی یبطِش« آری مرد كامل فانی در حق، سایه ای را ماند كه حركت او تابع حركت آفتاب است. مرد كامل از آن جهت كه اتصال به حق دارد، بین او و حق فاصلهای نیست، چنان كه میان آفتاب و سایه فقط یك خط موهومی فاصله است و جدایی بین مرد كامل و حق، زاده اوهام است. «ظِلُّ الْاِلهِ هو الْاِنْسانُ الْكامِلُ»
نوشته شده توسط
سما
در ساعت
11:04 ق.ظ |
نظرات : |
لینك مطلب

اعتراض در مورد توهین به پیامبر عزیزمان ... -
جیره کتاب ... -
فتبارکالله الذی احسن الخالقین ... -
اتاق امن ... -
فرم اهدای عضو ... -
سبزواریان ... -
سفر به کعبه جانان ... -
آسایشگاه خیریه معلولین ذهنی دخترانه امیرالمؤمنین ...
-
آرشیو لینكدونی
امروز : شنبه 2 آذر 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل نظرها :
كل بازدید ها :